close
تبلیغات در اینترنت
انحرافات جنسی3 (pharaphilia) بچه بازی (pedophilia

موسسه نخبگان سبز جوان ایران

انحرافات جنسی3 (pharaphilia) بچه بازی (pedophilia
امروز یکشنبه 27 آبان 1397
مشاوره عمومی مشاوره خصوصی

آخرين ارسالي هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 113 mihanazma
1 109 mihanazma
1 108 mihanazma
1 104 mihanazma
0 49 kelideservat
0 93 dshekarchi
0 78 dshekarchi
0 76 dshekarchi
0 87 dshekarchi
0 79 dshekarchi
0 68 dshekarchi
0 87 dshekarchi
0 68 dshekarchi
0 81 dshekarchi
0 225 dshekarchi
0 89 dshekarchi
0 75 dshekarchi
0 67 dshekarchi
0 88 dshekarchi
0 83 talebi

انحرافات جنسی3 (pharaphilia) بچه بازی (pedophilia

گر فرد مرتکب در اواخر نوجوانی رابطه جنسی مستمری با یک کودک 12 یا 13 ساله داشته باشد این تشخیص مطرح نمی شود. اکثر موارد سوءاستفاده جنسی کودکان به دستمالی آلت تناسلی یا رابطه جنسی دهانی مربوط می شود. رابطه جنسی مهبلی یا مقعدی با کودکان شایع نیست مگر در  موارد زنا با محارم . ( کاپلان ، سادوک ، 2007 رضاعی، 1387)

ملاک های تشخیصی برای بچه بازی: الف) در طول یک دوره حد اقل 6 ماهه و بصورت شدید ومکرر، رفتارها، امیال یا تخیلات برانگیزنده جنسی مربوط به رابطه جنسی با یک کودک یا کودکان زیر سن بلوغ (عموما 13 سال به پایین ) وجود دارد. ب) فرد براساس این تمایلات جنسی عمل کرده است، یا تمایلات جنسی یا خیال پردازی ها سبب ناراحتی بارز یا مشکلات بین فردی شده اند. پ) شخص حد اقل 16 سال سن دارد ودست کم 5 سال از کودک یا کودکان ذکرشده درملاک الف بزرگتر است. توجه:فردی را که درسنین اواخر نوجوانی است وبا فرد 12 یا 13 ساله رابطه جنسی دارد جزو این اختلال محسوب نکنید. متخصص بالینی باید با استفاده از یکی از این  سه تصریح کننده، نوع بچه بازی را مشخص کند. این سه تصریح کننده عبارت اند از: الف) الگوی برانگیختگی ( گرایش جنسی به افراد مذکر، گرایش جنسی به افراد مونث، گرایش جنسی به افراد متعلق به هر دو جنس )،ب ) محدود بودن رفتار جنسی به محارم،ج ) محدود بودن گرایش جنسی به کودکان ( نوع انحصاری )، در برابر گرایش جنسی به زنان بالغ ( نوع غیر انحصاری ). ( کاپلان ، سادوک ، 2007 رضاعی، 1387)

 

اختلالات همراه با پیدوفیلیا

 شایعترین انحراف جنسی که توسط دستگاههای قضایی تشخیص داده می شود. اختلال پدوفیلی می باشد.همزمانی اختلالات روانپزشکی با این اختلال شایع می باشد. "خدایی فر و بیرقی" در گزارشی به معرفی یک مورد بیمارمبتلا به اختلال پیدوفیلی همراه با اختلال دوقطبی و عقب ماندگی ذهنی اشاره می کنند. از طرفی در یک بررسی 473 بیمارمبتلا به پیدوفیلی که توسط "کانتور و همکارانش" صورت گرفت، رابطه معنی دار، معکوسی بین پیدوفیلی با میزان بهره هوشی (IQ) مشاهده گردید.(خدایی فر، بیرقی 1385)

 درگزارشی (ضیاءالدینی،خردمند،افشار) یک  فرد مبتلا به یادگار خواهی و پیدوفیلی، همراه با احتلال وسواس جبری را ذکر کرده اند.در گزارش دیگری به مواردی از بچه خواهی،عورت نمایی،یادگارخواهی،مبدل پوشی و آزار خواهی جنسی را در افراد مبتلا به سندرم توره و اختلال بیش فعالی و کم توجهی اشاره شده است.که عوامل ژنیتیکی را در ایجاد این رفتارهای جنسی موثر دانسته اند.(ضیاءالدینی،خردمند،افشار،1387)

سبب شناسی انحراف پدوفیلیا

رویکرد روانکاوی

 رویکرد روانکاوی می گویدکه انتخاب بچه در افراد پیدوفیل به عنوان ابژه محبوب، ناشی ازخودشیفتگیوهمانند سازی به موضوع جنسی نابالغ به منظور جبران محرومیت در سنین کودکی  است.وهمچنین افراد پیدوفیلیا برای جبران احساس درماندگی و ناتوانی در خلال بحران ادیپی، نیاز به تسلط و کنترل بر قربانی خود دارند، وبه همین خاطر فرد پیدوفیلی به سراغ بچه ها می رود و به اغواکردن آنها می پردازد. و برای بچه باز،که ازرابطه جنسی با افراد بالغ هراسان است، در مقابل طفل فرصتی برای ترساندن ، تا ترسیدن ، وجود دارد که بنوبه خود امکان پرخاشگری لذت بخش را- که جزئی مهم در تحریک است- فراهم می سازد. و پرخاشگری ممکن است تحت کنترل هشیارانه بوده یا ناخود آگاه باشد. و در موقعیتی که شریک جنسی از نظر جنسی نسبتا ناتوان است، ممکن است آزار و خشونت با خونسردی، هیجان یا هراس صورت بگیرد. به هر حال خشونت و سادیسم اجزاء لاینفک این انحراف می باشند.(کاپلان ، سادوکپورافکاری،1369)

 به عبارت ساده ترهمه ی افرادی که مرتکب " بچه بازی" می شوند ، از اشخاص بالغ می ترسند. به همین دلیل به بچه ها نزدیک می شوند؛ زیرا از این طریق احساس قدرت جنسی به آنان دست داده و می توانند خود را ارضا کنند.آنها به طورناخودآگاه همیشه احساس و منش  کودکانه و نارسیستیک داشته و از این جهت خود را با آنان همانند می سازند.بیشتر کسانی که به این انحراف مبتلا هستند،اشخاصی انفعالی و مطیع بوده و از لحاظ فکری معیوب و یا به نوعی حالت عصبی یا روان پریشی دچار هستند. علت دیگر می تواند مربوط به جدایی طولانی مدت در دوران طفولیت از والدین باشد، که موجب شده است این افراد در روند تکامل روانی –جنسیخوداختلالپیداکند،کهباعثشدهاسترابطهجنسیطبیعیباجنسمخالفرانیاموزد، و این انزوای دوران کودکی  منجر به انحراف بچه بازی می گردد،که در واقع جبرانی برای محرومیت های دوران کودکی می باشد. این افراد معمولا خشن نیستند،ولی بعضی اوقات، بخصوص اگر زمانی که مشغول انجام عمل جنسی هستند، بچه شروع به فریاد کند، یا این انحراف با حالات روانی دیگر مثل سادیسم توام شود،سبب ارتکاب جنایت می گردد.(ستوده،میرزایی،پازند،1376)

رویکرد رفتار گرایی

 رفتار گرایان  پیدایش انحرافات جنسی را به تجارب اولیه ای نسبت می دهند که کودک را نسبت به انجام اعمال انحرافی ترغیب یا شرطی می سازند. نخستین تجربه ی جنسی مشترک ممکن است از این لحاظ اهمیت داشته باشد. سوء رفتار جنسی با کودک، او را به ادامه ی آن در بزرگسالی یا برعکس اقدام به سوء رفتار با دیگران وا می دارد. شروع اعمال انحرافی ممکن است ناشی از سرمشق گیری از رفتار افرادی که به چنین اعمالی دست زده اند یا تقلید رفتارهای جنسی که در وسایل ارتباط جمعی ظاهر می شوند باشد.(کاپلان،سادوکرضاعی،1387)

نظریه پردازان رفتار گرا و یادگیری روی تجربیات اولیه ی زندگی افراد مبتلا به این اختلال  خیلی تاکید می کنند. پژوهشگران "چرخه قربانی–به-سوءاستفاده کننده" را شرح دادهاند که قربانیان سوء استفاده جنسی را وقتی که به بزرگسالی می رسند، به سمت دست زدن به اعمال سوء استفاده ی جنسی مشابهی سوق می دهد.( هالجین،ویتبورنسید محمدی،1388)

مدل جامع

مدل جامع، براین مدعاست که پدیده هایی که درزیر برشمرده خواهد شد ودرطول دوره کودکی ونوجوانی روی می دهد به عنوان عوامل ایجادکننده وگسترش دهنده ی مشکل بچه بازی عمل می کند: 1- ارتباط با تجربیات جنسی نامناسب 2- رشد ناکافی الگوهای برانگیختگی مبتنی بررضایت دوطرفه با افراد بالغ 3- رشد ناکافی مهارت های اجتماعی مناسب.برخی شواهد که از نقش ارتباطات یا تجربیات جنسی نامناسب در بروز بچه بازی حمایت می کنند مطالعاتی است که نشان داده است افراد بچهباز خوددردوران کودکی قربانی آزارهای جنسی دیگران بوده اند.(گراث،1979). درمورد دوعامل دیگر نیز حمایت های تجربی وجود دارد. برای مثال بارلو ووینچ (1980) نشان داده اند که ناتوانی در ایجاد روابطاجتماعیوجنسی مناسببا افراد شایسته،بارشدوگسترشرفتارهایجنسی نامناسب همراه است. (براون،بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

سه عاملی که در بالا شرح داده شده اندابعاد آسیب پذیری نسبت به اختلال بچه بازی را تشکیل می دهند. با این همه، وجود ابعاد مذکور، بروز احتمال بچه بازی را تضمین نمی کند؛ بسیاری از افرادی که که دردوران کودکی قربانی آزار جنسی دیگران شده اند برانگیختگی جنسی نابهنجار ازخود نشان نمی دهند. اما باید دانست به شرط وجود عوامل دیگر سه بعد آسیب پذیر ساز ذکر شده احتمال بروز الگوی برانگیختگی جنسی نابهنجار فزونی می یابد. یکی از مهمترین این عوامل خیال پردازی های جنسی ورفتارهایی است که به واسطه لذت همراه با استمنا دائم تقویت می شوند.درواقع تقریبا تمام الگوهای معاصری که به تبیین اختلالات جنسی پرداخته اند بر اهمیت خیال پردازی های نابهنجاری که فرد به هنگام استمنا درذهن خود به آنها جان می بخشد ( به عنوان عامل اصلی استمرار رفتار های بچه بازی) تاکید کرده اند. بنابراین عامل مذکور آماج اولیه بیشترین مداخلات درمانی به شمار می آید. (براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

رویکرد زیستی

بیماریهای مغزی ممکن است سبب آزاد سازی تکانه های انحرافی گردد. (کاپلان، سادوک،2007| رضاعی،1387)، گزارشهایی در دست است که به همراهی پدوفیلیا با اختلال عصب شناسی اذعان کرده اند. این گزارشها آسیب مغزی، بویژه آسیبهای قطعه ی گیجگاهی، را با پدوفیلیا مرتبط دانسته اند.لازم به ذکر است، که این اختلال عصب شناسی با عورت نمایی، یادگارپرستی،مبدلپوشی جنسی و آزارگری-آزارخواهی نیز همراه شده است.( لیندزی،پاولآوادیس یانس،نیکخو،1377)، در گزارش دیگری به مواردی از بچه خواهی، عورت نمایی، یادگار پرستی، مبدل پوشی جنسی و آزارخواهی جنسی  در افراد مبتلا به سندرم توره و اختلال بیش فعالی و کم توجهی اشاره شده است،که عوامل ژنیتیکی را در ایجاد این رفتارهای جنسی موثر دانسته اند.(ضیاءالدینی،خردمند،افشار،1387)

رویکرد های دیگر

رویکرد دیگری با متمرکز کردن توجه خود بر صفات شخصیت خلافکاران جنسی، روی عوامل روانی ای تاکید می کند که به بچه بازی منجر می شوند. در بررسی پاسخهای داده شده به رورشاخ که مردان مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی،مردان دارای سابقه ی آدمکشی جنسی و آنهایی که بچه باز بودند، با یکدیگر مقایسه شدند، معلوم شد بچه بازها شواهد احساس خشم ناشی از بی کفایتی، درون گرایی و خشکی شناختی بیشتری نشان می دهند. در تحقیق دیگری که پژوهشگران انجام دادند،به این نتیجه رسیدند که در شخصیت مزاحمان کودک عنصر ضد اجتماعی نیرومندی وجود دارد، که قویترین رابطه را با انگیختگی جنسی منحرف داشته است، وحتی مشخص شده است که نسبت این عنصر در بچه بازها از متجاوزان جنسی و خلافکاران زنا با محارم نیز بیشتر است.(هالجین،ویتبورنسید محمدی،1388)

 پژوهشگران دیگر، حوزه ی خود را گسترش داده و غیر از سوء استفاده، در مورد پیشایند های کلی تر خانوادگی و رشدی بچه بازی و تعرض جنسی تحقیق کرده اند.تعدادی از عوامل جالب که  در اوایل زندگی می توانند برپرورش بچه بازی تاثیر بگذارند،توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است." ترتیب تولد" نیز می تواند در آماده کردن فرد برای پرورش دادن بچه بازی همجنس گرا در برابر دگرجنس گرا نقش داشته باشد. مردان بچه بازی که تعداد بیشتری برادر بزرگتر از خود داشته اند به احتمال بیشتری مجذوب پسرها می شوند. تحقیق دیگری شواهدی را در اختیار گذاشت مبنی براینکه خلافکاران جنسی، از جمله مردان بچه باز، بیشتر از افرادی که خلافکار نیستند، "چپ دست" هستند.(هالجین،ویتبورنسید محمدی،1388)

مورد نمونه

آلبرت گتون،بهوسیلهروانپزشکیمشهورکهدرایالتدیگریکارمی­کردبرایارزیابیودرماناحتمالیرفتاربچهبازیدیگرجنسخواهانهمعرفیشدهبود. درآن زمان وی کشیشی 51 ساله، و متاهل بود. وی سه فرزند داشت, دوپسر ویک دختر.آلبرت مردی بود بلند قد وکاملا جدی. اگرچه دربرنامه ارزیابی ودرمان، بسیار همکاری داشت، اما در مصاحبه اولیه، اطلاعات زیادی در اختیار قرارنداد.آلبرت گفت که بیشتر از بیست سال است که دختران 10 تا 16 ساله را درآغوش می گیرد وبدن آنها را لمس می کند. او گفت که این کاررا دست کم با 50 دختر کرده است. وی اضافه کرد که معمولا سینه ها ودرمواردی اندام های جنسی دختران را دستمالی کرده است. آلبرت هیچگاه نزد دختران برهنه نمی شد وازآنها نمی خواست بدن وی را لمس کنند. بر اساس گفته های وی دراین تماس ها به نعوظ نسبی دست می یافت، اما هرگز انزالی به او دست نداده بود. او می گفت این تماس ها برای وی تجربه ای شهوانی به حساب نمی آیندوبراین تاکید داشت که این اعمال از نظر او نوعی تبادل عاطفه ومحبت است.

بر اساس اظهارات آلبرت، در بیشتر موارد، دختران جوان به رفتارهای وی پاسخ مثبت می دادند وبه نظر نمی رسید که رفتارهای وی را تهاجم به خود تلقی کنند یا بترسند. در موارد متعدد، رفتارهای درآغوش گرفتن ولمس کردن اندام های جنسی یک دختر برای چند ماه ادامه می یافت. درخلال این سال ها اگرچه وی کارهای عمومی مربوط به کشیش یک محله را انجام می داد اما  به شرکت درفعالیت های که دختران جوان انجام می دادند،علاقه ی ویِژه ای داشت. او همچنین مجذوب پستان های نورس دختران نوجوان بود وبه همین دلیل هفته ای یک یا دوبار با استفاده از عکس دختران نوجوانی که در مجله هایی که وی از آنها به عنوان مجله های لختی یاد می کرد چاپ می شد، استمنا می کرد. درواقع آلبرت سال ها مشترک پروپاقرص مجله هایی بود که عکس افراد بچه باز را درحالت های مختلف به چاپ می رسانید. موضوع وقتی برملا گردید که آلبرت مجبور شد منزلی را که متعلق به کلیسا بود تخلیه کند وبه شهر دیگری برود. کشیش جدیدی که به جای آلبرت درآن مقام مستقر شده بود تا مدت ها مجله هایی را که به اسم وآدرس آلبرت پست می شد دریافت می کرد.(براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

درمان ها

درمان رفتاری

"خاموش سازی استمنایی"، روش متداولی است که ازآن برای ایجاد تغییر درالگوهای ناهنجاربرانگیختگی جنسی  استفاده می شود. به این روش گاه "اشباع استمنایی" یا "شرطی سازی دوباره ارگاسمی" نیز گفته می شود.اگرچه روش مذکور به اشکال گوناگون به کاربرده می شود، ولی معمولا از بیمار می خواهند تا با مشاهده یک محرک جنسی مناسب ( برای مثال مشاهده ی فیلمی که رابطه جنسی طبیعی بین یک زن ومرد را نشان می دهد)، استمنا نماید واستمنا را تارسیدن به اوج لذت جنسی ادامه دهد. پس ازرسیدن بیمار به اوج لذت جنسی، از وی خواسته می شود تا بامشاهده محرکی که رفتار جنسی ناهنجار را به تصویر کشیده است ( درمورد آلبرت مشاهده تصویر دختران نابالغ عریان) وبرای مدت طولانی استمنا نماید. ازآنجا که بیمار تازه به اوج لذت جنسی دست یافته، مشاهده محرک های که رفتار ناهنجار را به تصویر کشیده نمی تواند وی را تحریک کند. با عنایت به اصول یادگیری ( شرطی سازی کلاسیک یا عامل)، ارائه مکرر محرک های جنسی ( که اکنون برانگیختگی جنسی به دنبال ندارد )، به تدریج رابطه بین محرک های جنسی ناهنجار وبرانگیختگی جنسی را تضعیف می کند ( پدیده ای که از آن تحت عنوان خاموشی نام برده می شود). (براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

لاز و اسبورن نیز موردی از کاربرد شرطی سازی مجدد خود ارضاگری یا انزال (ORC ) را گزارش کرده اند، که توام کردن خیالپردازیهای منحرفانه و غیر منحرفانه به صورت متناوب با خودارضاگری به کاهش برپایی در آزمودنیهای بچه باز منجر شده است. خود ارضا گری همراه با خیالپردازیهای غیر منحرفانه در برابر اسلایدهای یک زن بزرگسال به تنهایی نیز برای افزایش برپایی انحراف آمیز در یک فرد بچه باز کافی بود. مولفان عقیده دارند که مکانیزم ایجاد کننده ی تغییرات، شناختی بوده است زیرا در نتیجه ی تغییر ادراک شده در منبع برپایی، مراجع توانسته است هویت جنسی خود را از نو تعریف کند.(دادستان،1382)

از روش "حساس سازی پنهان" نیز برای درمان بچه بازی استفاده می کنند، مالتزکی با استفاده از روش هدایت شده ی حساس کردن پنهان، برپایی انحراف آمیز ناشی از تصویر برداری انحراف آمیز را با تصویر یک رویداد منزجر کننده و یک بوی منزجر کننده (مانند اسید والریک ) یا یک پارچه آلوده شده همراه کرد. این روش در مورد 38 همجنس خواه بچه باز و 62 فرد عورت نما که به تجسم سه صحنه ی انحراف آمیز در هر هفته و به مدت 24 هفته پرداختند به کار رفت و به مدت سه سال نیز با فاصله های معینی، تکرار شد. نتایج نشان داد که خیالبافیهای انحراف آمیز و حالت برپایی به گونه ای معنادار،کاهش یافت و تنها سه نفر از بیماران به تکرار جرم مبادرت ورزیدند.(دادستان،1382)

واز همین روش به عنوان محور درمان آلبرت استفاده شد. در این روش الگوی نابهنجاربرانگیختگی جنسی آلبرت که مدل جامع به آن به عنوان مهمترین عامل استمرار بچه بازی می نگرد هدف قرار گرفت. این روش کوشید تا ارتباطات وبافت الگوهای غیرعادی برانگیختگی را تغییر دهد وآنها را از حالتی تحریک کننده ولذتبخش به حالاتی خنثی یا آزاردهنده تبدیل کند. این کار ازطریق همراه کردن مکرر صحنه های لذتبخش، اما غیرمطلوب بچه بازی با یک پیامد آزارنده در ذهن بیمار انجام گرفت. با استفاده از روش حساس سازی پنهان مطالبی که زمانی با پیامدهای لذت بخش همراه شده بود، به تدریج با پیامدهای آزارنده یا بیزاری همراه می گردد. وبدین طریق عامل اصلی که به استمراررفتار بچه بازی کمک می کند، را درهم می شکند.(براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

یک روش برگرفته  دیگر از رویکرد رفتاری،"شرطی سازی کلاسیک بیزاری آور"، و درمان با الکترو شوک می باشد. در این روش،محرک منحرفی مانند؛ صحنه ی جنسی که کودکی را در بر دارد به فرد نشان می دهند و در پاسخ به انگیختگی جنسی او به این صحنه (با استفاده از دستگاه سنجش پاسخ نعوظی یا قطر آلت تناسلی)،شوک برقی را وارد می کنند.(هالجین،ویتبورنسید محمدی،1388)

درمان شناختی

بازسازی دلیل تراشی های رفتارهای جنسی انحرافی نیز یکی از روش های شناختی درمان بچه بازی می باشد. و باید  قبل از دیگر مداخلات درمانی انجام شود. تا موجب التزام فرد به پیروی از سایر روش های درمانی شود. زیرا یکی از ویژگی های مشترک افراد بچه باز،  تمایل قدرتمند آنها  برای توجیه رفتار بچه بازی به عنوان رفتاری پذیرفته شده است. افراد بچه باز معمولا برای توجیه رفتار خود دست به دلیل تراشی میزنند. آنها براین باورند که با اعمال خود محبت وعاطفه را به کودکان منتقل می کنند یا به آنها آموزش جنسی می دهند. در باور بچه بازان، کودکان از رفتارهای آنها منتفع می گردند، ومحبت وعلاقه ای را که نتوانسته اند از سایر منابع بدست آورند از رفتار آنها کسب می کنند.(براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

تحریف های شناختی هدف بسیاری از برنامه ها قرار گرفته اند. این تحریفها در برگیرنده ی باورهای خاص نسبت به نقشهای جنسی،پذیرفتنی بودن روابط جنسی کودک-بزرگسال و بی اهمیت شمردن آسیب های ناشی از سوءاستفاده است،فنون شناخت درمانگری که با این باورها به چالش برمی خیزند به صورت فردی و گروهی مورد استفاده قرار گرفته اند. برای مثال "مورفی،مارشال وسران" روشهای بازساخت دهی شناختی را برای مبارزه با تحریفها به وسیله ی آگاه کردن افراد از آثار سوء استفاده جنسی مانند: مواجهه شدن با قربانی،بررسی پیش فرضهای ضمنی باورهای تحریف شده،معکوس کردن نقشها ووادار کردن فرد منحرف به استدلال علیه باورهای خود و بررسی خیالپردازیهای کلامی برگرفته از نوارهای ضبط شده توصیف کرده اند.و توجه به فرایند درمان به جای تمرکز برفنون درمانگری را توصیه نموده اند.(دادستان،1382)

بهمنظور در هم شکستن دلیل تراشی های فوق از آلبرت خواسته شد تا به دومساله دقت کند: 1- وارسی دقیق واکنش های خوددرقبال شنیدن این خبر که دخترش به وسیله فرد بزرگسال غریبه ای مورد آزار ودستمالی جنسی واقع شده است. آلبرت ابتدا از پاسخ به این سوال طفره رفت وبعد از مدتی گفتکه هیچگاه در مورد این مساله فکر نکرده است. در واقع دربقیه مدت جلسه وعلی رغم اصرار های درمانگر حاظر نشد دراینباره فکر کند. 2- درمورد واکنش اصحاب کلیسا به مشکل وی، ازاو خواسته شد تا واکنش خود درقبال شنیدن این خبر که عالیجناب اسقف طی سالیان متمادی  شب های شنبه زنان رادرکوجه پس کوچه های شهرمورد تجاوز قرار می داده است، وارسی کند.وی پس از اندکی تامل پذیرفت که اختلال بچه بازی وی دست کم به اندازه رفتار عالیجناب اسقف  زشت وناپسند بوده است ودیگران حق داشته اند، از شنیدن این خبر حیرت کنند. فکر کردن درمورد موضوعات فوق باعث گردید تا آلبرت طی چند جلسه اول درمان به برخی از جنبه های مشکل خود حساس گردد. درنتیجه وی توانست دست کم در سطح منطقی بپذیرد که دیگران حق دراند که از رفتارش به وحشت بیفتند وبه این استنباط برسند که رفتارش به طور ماهوی زشت است. با این همه درمانگردرجلسههای درمان دوباره ازاوخواست تادخترش را درحالی که مورد آزار جنسی ودستمالی غریبه بزرگسالی قرار گرفته است تصور  کند. در ضمن از وی خواسته شد تا آنجا که برایش میسر است سعی کند صحنه مذکور را واضح وروشن به تصویر درآورد. وآن را به طور عاطفی حس کند وسپس واکنش های خودرا گزارش کند. واز وی خواسته شئ یا صحنه ای را تصور کند که درآن با یکی از قربانی های خود رابطه ی  جنسی برقرار کرده است وتمام افرادی که به کلیسای محلی رفت وآمد دارند نظاره گر این صحنه اند.(براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

درمان میان فردی

علاوه بر روش های درمانی ذکر شده(بازسازی دلیل تراشی های رفتار جنسی انحرافی،حساس سازی پنهان،خاموش سازی استمنایی و شرطي سازي كلاسيك بيزاري آور )، بیشتر برنامه های درمانی نوعا جنبه های میان فردی و خانوادگی رفتار بچه بازی را مورد توجه قرار می دهند. برای مثال، با توجه به شیوع بالای کمبود مهارت های اجتماعی در بین افراد بچه باز و با عنایت به اینکه الگوی جامع در علت شناسی بچه بازی،به این کمبود به عنوان یک عامل سبب ساز مهم در ایجاد اختلال بچه بازی می نگرد،اکثر برنامه های درمانی،آموزش مهارت های اجتماعی به افراد بچه باز را در برنامه خود گنجانده اند.(براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

گروه درمانی

برای درمان بچه بازها،روشی که از همه بهتر باشد وجود ندارد.این واقعیت که افراد مبتلا به این اختلال حتی بعد از درمان فشرده ی بلند مدت، رفتارشان را تکرار می کنند،متخصصان بالینی و پژوهشگران را واداشته که نتیجه بگیرند روش چند جنبه ای مورد نیاز است. رویکردهای درمانیای، خیلی نوید بخش هستند که آمیزه هايی از فنون، مخصوصاگروه درمانی را در بر داشته باشد. برلین (1998)رویکردی را توصیف می کند که در کاستن از خلافهای مکرر در افراد مشارکت کننده به میزان کمتر از 8 درصد،موفقیت آمیز بوده است. برلین و همکارانش در این برنامه،گروه درمانی را وارد کرده اند که در برخی موارد با داروهایی برای کم کردن سایق جنسی آمیخته شده است. در گروه درمانی،تلاشهایی در جهت مقابله کردن با انکار و دلیل تراشی صورت می گیرد و در عین حال، موقعیت حمایت کننده ای فراهم می شود که به بحث صادقانه ای درباره ی امیال و تعارضها می انجامد. عنصر دیگر این رویکرد، فراهم کردن سیستم حمایتی مبتنی بر خانواده و اجتماع است که به بچه باز کمک می کند به تعهد خود در مورد ماندن پای بند باشد.(هالجین، ویتبورنسید محمدی،1388)

درمان زیستی

 متخصصان بالینی که در محدوده ی دیدگاه زیستی فعالیت می کنند، به شناختن علتهای بچه بازی کمتر از یافتن درمان تنی که تمایلات جنسی فرد را کاهش دهد،علاقه دارند. در نتیجه، تعدادی از رویکرد ها،"سیستم درون ریز" را هدف قرار داده اند،مثلا، برای کاهش دادن سایق جنسی بچه باز، هورمون زنانه ی پروژسترون را تجویز می کنند تا از این راه سطح تستوسترون او را پایین آورند. رویکرد دیگر، تجویز داروهای ضد آندروژن است که همین تاثیر را دارند.اخیرا پژوهشگران درمانی را ابداع کرده اند که عبارت است از تجویز ماده ای که با جلوگیری از فعالیت غده ی هیپوفیز، ترشح تستوسترون را کاهش می دهد. گرچه این مداخلات تاثیرات مثبتی دارد، با این حال، ترکیب کردن درمانهای پزشکی با روان درمانی، ضروری به نظر می رسد. .(هالجین، ویتبورنسید محمدی،1388)

پژوهشگران در آلمان هرمون محرک جسم زرد- هورمون(LHRH) را نیز امتحان کرده اند.این ماده به طور طبیعی در زنان وجود دارد که تولید هورمونهای جنسی زنانه را راه اندازی می کند. گزارش شده است که این درمان، وقوع نعوظ آلت،انزال،استمنا،تکانشگری جنسی منحرف،و خیالپردازیها را کاهش می دهد. مشکل همه ی این شیوه ها، علاوه بر عوارض جانبی آنها ( به عنوان نمونه،تجویز استروژن در مردان دچار انحراف جنسی موجب عوارض جانبی بزرگ شدن پستنانها،تحلیل رفتن بیضه ها،پوکی استخوان و غالب شدن حالت تهوع در فرد می گردد، استروژن یکی از هورمون های جنسی تخمدان زن است که از ادرار و خون زن باردار گرفته می شود)،( انصاری،1371)، این است که هرچند ممکن است آنها سطح تستوسترون را کاهش دهند و از این رو، به مهار سایق جنسی بچه باز کمک کنند. اما به مسئله نا مناسب بودن شریک جنسی او نمی پردازند. بنابراین هریک از این در مان های زیستی باید با روان درمانی آمیخته شوند. (هالجین ،ویتبورنسید محمدی،1388)

"خدایی فر و بیرقی" در گزارشی به معرفی یک مورد بیمارمبتلا به اختلال پیدوفیلی همراه با اختلال دوقطبی و عقب ماندگی ذهنی و درمان آن اشاره می کنند، که برای درمان بیمار مذکور از میان داروهای در دسترس، "اسپیروفولاکتون" را جهت رفع تمایلات جنسی پدوفیلی( به دلیل اثر قوی ضد آندروژن) و" کاربا مازپین " را جهت رفع اختلال خلقی دو قطبی و نیز تمایلات پدوفیلی استفاده نمودند. تجویز "کاربامازپین" قبل از تجویز "اسپیروفولاکتون" به تنهایی باعث بهبود نسبی امیال پدوفیلی گردید،که بعد از اضافه شدن "اسپیروفولاکتون" پاسخ درمانی تا حد کامل حاصل گردید.(خدایی فر،بیرقی 1385)

رادیکال ترین مداخله ی پزشکی، "جراحی" را شامل می شود. که به دو صورت انجام می گیرد. 1)"اختگی"، که برای انحرافهای بسیار جدی، مثل تجاوز جنسی وحشیانه و تعرض جنسی به کودکان در اروپا استفاده می شد. که به دو صورت انجام می گیرد. شکل اول ومنسوخ و خشن تر آن به صورت همان قطع کردن بیضه ها  می باشد که به قصد از بین بردن تولید تستوسترون صورت می گیرد، که به آن "اختگی از راه جراحی" می گویند . شکل دوم آن، که صورت نرمتر و متداولتر اختگی می باشد، که در آن هورمونی را که بیضه ها تولید می کنند با استفاده از داروهای خاص خنثی می کنند، که به آن "اختگی دارویی" می گویند. که اختگی دارویی برخلاف جراحی برگشت پذیر است وهمانند اختگی از راه جراحی موثر می افتد. در آمریکا اختگی "تنبیه ظا لمانه و غیر عادی" تلقی می شود، و به همین خاطر به اجرا در نمی آید. (روزنهان،سلیگمنسید محمدی،1380)

در بعضی از کشورهای مخصوصا در اسکاندیناوی (سوئد،نروژ،فنلاند،دانمارک،وایسلند) منحرفین سابقه دار جنسی را که بکرات مرتکب انحرافات و جرائم جنسی شده اند، مورد عمل اختگی قرار داده اند. تجربه نشان داده است که انجام این عمل علاوه بر اینکه حالت نعوظ و انجام عمل جنسی را از شخص سلب نمی کند، باعث می شود که این فرد پس از انجام عمل هم مجددا مرتکب انحرافات جنسی شود. باید دانست میل و اشتهای جنسی در افرادی که (اعم از زن یا مرد) مقطوع النسل می شوند از بین نمی رود. زنهای مقطوع النسل شده کاملا به انجام عمل مقاربت قادر هستندو مردهای مقطوع النسل شده نیز از ناحیه غده ی وذی (پروستات) به اوج لذت جنسی و "انزال" می رسند.همچنین باید متوجه بود که مرکز تحریک و نعوظ برخلاف آنچه که تصور می کنند، در ناحیه بیضه ها نیست، بلکه این مرکز در" نخاع یا مغز تیره" وجود دارد. بنابراین فرد با وجود مقطوع النسل شدن نیز حالت تحریک برای او ایجاد خواهد شد. به همین علت است که افراد مقطوع النسل شده، اغلب اشخاصی بیرحم و قسی القلب می شوند و بسیاری از آنها نیز به انحراف جنسی مبتلا می شوند، زیرا هنگام ایجاد تحریک، راه مفری برای تخلیه عصبی پیدا نمی کنند و لذا برای ترضیه خاطر از طریق نامشروع اقدام کرده و به انواع اعمال و رفتار حیوانی و غیر انسانی دست می زنند و برای ترضیه خاطر خود از اقدام به هیچ قتل و کشتاری نمی هراسند.(انصاری،1371)

                مداخله جراحی دیگر،2)"جراحی روانی" می باشد.یعنی استفاده از اعمال جراحی اعصاب به منظور تعدیل علائم بیماری روانی، که ضمن آن عمل جرای روی هسته مغز یا ماده سفید مغز انجام می شود. امروزه استفاده از این جراحی برای کنترل یا ازمیان برداشتن رفتار جنسی به ندرت انجام می شود. برای مثال دسته ای از محققین آلمان غربی گزارش کرده اند که از سال 1962 تا 1995 فقط 70 نفر مرد تحت عمل جراحی روانی قرار گرفتند. در این روش بخش هایی از هیپوتالاموس تخریب ودر برخی دیگرازموارد بخش های از مغز بکلی برداشته می شوند. به علاوه برخی از گزارش هاحاکی استکه این قبیل جراحی ها عوارض ناخوشایندی مانند؛ گیجی، احساس گرسنگیزیاد، افزایش وزن وگرایش به پرخاشگری کلامی را در پی داشته اند.که خود دلیلی بر کاربرد احتیاط آمیز جراحی روانی است. ازاین رو بسیاری از متخصصان پیشنهاد کرده اند تا هنگام بدست آوردن اطلاعات بیشتر درباره ی اثرات حاصل از آسیب دیدگی های تصادفی مغز روی رفتار جنسی افرا د آسیب دیده استفاده از این روش را باید به تاخیر انداخت.(نیکخو،1387)

برنامه های درمانی برای جلوگیری از عود اختلال

علاوه براین، در برنامه های درمانی برای جلوگیری از بازگشت اختلال(عود اختلال )، بسیاری از محققان، رفتار منحرفانه ی جنسی را مشابه اعتیاد می دانند و برای پیشگیری از عود اختلال از همان روشهایی سود می جویندکه در زمینه اعتیاد به کار می روند. بسیاری از مولفان شناختی –رفتاری نگر بر این باورند که وقتی فرد نتواند با یک موقعیت خطر آفرین مقابله کند و عادت پیشین از نو بروز نماید ادراک وی نسبت به مهار خویشتن تغییر میکند وا حتمال عود اختلال،افزایش می یابد. و فرد خود را در معرض موقعیت های خطر آفرین دیگر قرار می دهد. به عنوان مثال یک عود منحصر به فرد مانند؛ بروز خیالپردازیهای انحراف آمیز می تواند موجب شود که فرد خود را در معرض موقعیتهای خطرآفرین مانند؛ پرسه زدن یک فرد بچه باز در اطراف یک کودک به قصد مراقبت از او قرار دهد و... .(دادستان ،1382)

همیشه بد به دنبال بد آید           چو بد دنبال کردی بی حد آید

 روش های جلوگیری از بازگشت،به بیمار کمک می کند تا تمایلات درونی برای انجام رفتارهای جنسی ناهنجار را به سرعت شناسایی کند. همچنین قبل از شدت یافتن تمایلات یا برانگیختگی های غیرعادی، از روش هایگوناگون کنترل خود (مثلا،حساس سازی پنهان) استفاده کند.(براون، بارلواصغری مقدم،نجاریان،1388)

همچنین به مراجع آموخته می شود تا عوامل مقدم بر عود اختلال را باز شناسد و از عوامل موقعیتی به وجود آورنده ی اعمال منحرف آمیز مانند؛ مصرف مواد و الکل، مشاهده ی تصاویر جنسی یا برخی از روابط خاص اجتناب کند. همچنین روی آورد حل مسئله در موقعیتهای خطر آفرین با اتخاذ راهبرد های مقابله یا گریز و مواجهه با کشاننده های انحراف آمیز با تمرکز بر پیامد های منفی آنها به وی آموزش داده می شود.سپس راهبردهایی به وی آموخته می شود که بتواند در راه گذار از یک عمل تک رویدادی به عود کامل اختلال، موانعی را ایجاد کند. درمانگر می تواند این جنبه را با استفاده از "کارتهای به یادآورنده" آسان سازد، و یک قرارداد هم برای تصریح و تعیین حدود و پیامد های یک عود تک رویدادی منعقد کند.(دادستان،1382) .

ابراهیم مقامی

دانشجوی رشته مشاوره دانشگاه شهید چمران اهواز

http://amanelahe.blogfa.com/post/105/%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C3-%28pharaphilia%29-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%28pedophilia-%29

دسته بندي: روانشناسی,اختلالات روانی,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مشاوره خصوصی